تبليغاتX
کلام محبت

کلام محبت

مسیح


 بلی آیه ای که در این پیغام در موردش می خواهم صحبت کنم. آیا خدا را می توان در دعا ملاقات کرد؟ دعا چرا اینقدر اهمیت دارد؟ و اصلی ترین کاری که در دعا باید انجام دهیم چیست؟
شاید این سوالاتی بوده که همیشه در ذهن شما خطور کرده و گاهی اوقات بدون پاسخ از آنها رد شده اید. امروز می خواهیم ببینیم ملاقات خدا چیست و چه تاثیری بر ما دارد؟

خدا درکتاب ارمیا 3:33 دعوتی از ما بعمل می آورد: مرا بخوان

ما انسانها موجوداتی مغرور و متکبر هستیم. کلام خدا می گوید وقتی خدا بلندپروازیهای ما را می بیند از بالا به ما می خندد و او می گوید چقدر احمقانه است. خیلی اتفاق افتاده که با افرادی صحبت کرده ام و گفته اند من به خدا احتیاج ندارم. کسی که به خدا محتاج است شخص ضعیفی است ولی شخصی که بر پای خودش ایستاده شخص قوی است. کلام خدا بر عکس این را تعلیم می دهد : افرادی که به خدا توکل داشتند افراد خیلی قوی و مقتدری بودند و برعکس افراد بی خدا خیلی ضعیف. اخآب و ایلیاء را بنگرید. داود و جلیات را ببینید- جدعون با سیصد نفرش در برابر دشمن قوی اش را ببینید. شمشون با مسحی که از خدا داشت در برابر فلسطینیان ببینید. دیگر چقدر مثال می خواهید که بیاورم. کلام خدا می گوید انسان نفسش در بینی اش است و می بینید این انسانی که نفسش در بینی اش است چقدر مغرور و نادان است؟
حتی ایماندارانی زندگی می کنند که بدون خدا زندگی می کنند. بدون مشورت با خدا و بدون وقت دادن به او. آیا این را باور می کنید؟ بدون آنکه توجه کنند که نیاز و وابستگی شدیدی به خدا باید داشته باشند. انسان موجودی است که ساخته شده که با خدا زندگی کند و برای همین در این آیه خدا می گوید مرا بخوان. در طی روز چند دفعه خدا را می خوانی و فریاد می زنی و با او مکالمه داری. وقتی خدا می گوید مرا بخوان یعنی اینکه توجه تو از هر چیز دیگری برداشته شود و به من متمرکز شود. برای همین مسیح فرمود برو به اتاقت و در را برویت ببند و بعد دعا کن. منظور مسیح فقط در اتاق نبود بلکه در افکار ما بسوی دنیای بیرون. خیلی اتفاق افتاده که در را بسته و دعا کرده ام ولی تمام فکر من در بیرون بوده. آیا برای شما چنین اتفاقی نیافتاده؟ وقتی به حضور خدا می روی تمام توجه را به او معطوف دار. نگاهت را به او بیانداز و انتظارت از او باشد. امروز می خواهم تو را تشویق کنم که در زندگی ات یاد بگیر خدا را در هر چیزی بخوانی و صدا کنی.

خدا در این آیه وعده ای می دهد: تو را اجابت خواهم کرد.

خدا دعاهای زیادی را اجابت کرده. او خدایی است که پاسخ می دهد. خدای ما خدای زنده ای است و به او و وعده او می شود اعتماد کرد. من خود شاهدم که او بارها و بارها دعاهای مرا اجابت کرده. مردان خدا در کتاب مقدس نیز همین را تائید می کنند. حتما شما هم تائید می کنید که خدا دعاها را پاسخ می دهد. مسیح فرمود هر چه به اسم من از پدر بطلبید به شما خواهد داد. درست است که خدا بعضی اوقات پاسخش نه و بعضی اوقات صبر کن و بعضی اوقات بلی است ولی به هر حال پاسخ می دهد. دختر و پسرهای من یاد گرفته اند که وقتی به مغازه ای می رویم و چیزی را می بینند که دوست دارند و از ما می پرسند بابا می خری یا ماما می خری و ما می گوییم فعلا نه یا پول نداریم یا چیز جالبی نیست دیگر غرغر نمی کنند شاید کمی در ابتدا ناراحت شوند ولی بعد فراموش می کنند و گاهی اوقات نیز می فهمند که چقدر خوب بود که آن موقع نخریدیم. آیا ما که بزرگتر هستیم نباید منطقی تر به خدا پاسخ دهیم.

خدا در این آیه چیزهای غیر قابل تصور می دهد: تو را از چیزهای عظیم و مخفی که آنها را ندانسته ای مخبر خواهم ساخت.
ما گاهی اوقات طوری رفتار می کنیم مثل اینکه همه چیز می دانیم. ولی چقدر خوب می شود که گاهی اوقات بخود بیاییم و به خود بگوئیم: تو همه چیز نمی دانی. برای من در ملاقاتهای مختلف که در طی مدت خدمتم با اعضای کلیسا و بی ایمانان داشته ام این چیز عجیب بوده که هر کس فکر می کند خودش بهتر می داند و دیگری نمی داند. آیا این را توجه کرده اید؟
وقتی به حضور خدا می روی اینطور به حضورش نرو که همه چیز را می دانی- چون چیزی نصیبت نخواهد شد. به او بگو خداوندا اعتراف می کنم که نادانم. اعتراف می کنم که شاگرد هستم و احتیاج به یادگیری دارم. اعتراف می کنم که خیلی چیزها از من پوشیده است. آنگاه خداوند خزائن مخفی خود را برای تو خواهد گشود. اما آیا توجه کرده اید که در تثنیه 29:29 چیزی را می بینیم که احساس می کنیم با این آیه نمی خواند. در این آیه خدا می گوید چیزهای مخفی از آن یهوه خدای ما است. بلی چیزهای مخفی دو دسته هستند. بعضی از آن یهوه خدای ما و بعضی از آن ما تا مکشوف شود. پولس رسول از سر مسیح و کلیسا صحبت می کند که برای او در زمانهای آخر مکشوف شده. کتاب مکاشفه پرده از اسرار گذشته و حال و آینده بر می دارد. کتاب دانیال نیز همچنین. بعضی چیزهای مخفی هست که خدا برای دوستدارانش آماده کرده تا بگیرند و بنا شوند. بعضی چیزهای مخفی در مورد امور زندگی ما است. بعضی در مورد کلام خدا است. بعضی در مورد نقشه خدا برای آینده است. اینها چیزهایی است که خدا می خواهد به ما نشان دهد. نه فقط چیزهای مخفی بلکه چیزهای عظیم نیز. خدای ما خدای عظیمی است. خدای قادری است. خدای پر جلالی است. از او چیزهای عظیم ببینیم و بخواهیم. یک نفر حرف زیبایی زده. او گفته خدا خدای عظیمی است و از او باید انتظارات عظیم داشت. ما گاهی اوقات مثل کسی رفتار می کنیم که به حضور ملکه شرفیاب شده و از او یک مداد تراش می خواهد. واقعا خنده دار است . اینطور نیست؟ در حضور ملکه باید از چیزهایی صحبت کرد و سوال کرد که در شان او است. از خدا چیزهای عظیم بخواهیم و فکر نکنیم که خدا خواهد گفت تو چقدر مغروری . هرگز. او خدایی است که خوشحال می شود چیزهای عظیم به ما نشان دهد و در ما عمل کند. موسی را ببینید و مردان خدا را در کتاب مقدس. از خدا انتظارات بزرگ داشته باشید.
 
کشیش باباخانی
+ نوشته شده در  2008/1/23ساعت 11:32 AM  توسط حامی  | 

   
کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (529-576پیش از میلاد). در پارسی باستان ‏(Kūruš)  اين نام در كتيبه‌هاى عیلامی، Ku-rash و دركتيبه‌هاى بابلی، Ku-ra-ash و در یونانی، Κῦρος آمده. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس يا سایروس (Cyrus) و صورت عبری آن كورش (Koresh).
شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌هاو کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با کتاب مقدس تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد .

هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (599.539 ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹.559 ق.م. است .
کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد. کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.
در سال ۵۳۸ ق.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین خود باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند .

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او، چیش‌پیش انشان به حکومت رسید. چیشپیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرشام فارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.
کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد.

تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد .

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد این بار هم از مغ‌ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو (آستیاگ) به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند.
هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اول انکه کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت .

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست .
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.  کوروش دوران نوجوانی خود را میان رعایا زندگی کرد و به همین دلیل نیازهای آنها راخوب می‌دانست .

هارپاگ بزرگان ماد را که از نوع و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید.

نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت و بازسازی به اورشلیم توسط کوروش بزرگ ، بابل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (540ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در کتاب مقدس ثبت است .

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند .


   منشور حقوق بشر کوروش
به هنگام کاوش‌ها در بابِل (۱۸۷۹.۱۸۸۲)، باستان‌شناس کلدانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، خبری از خط ‌مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا می‌دهد: «من (کوروش) تمامی ساکنین پیشین آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداندم». منشور کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده است. این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده، برتر باشد .


بر گرفته از آرشیو تاریخ...
 راشین سایروس
+ نوشته شده در  2007/12/14ساعت 1:35 PM  توسط حامی  | 


عیسی خداوند، تو را خیلی دوست دارم. تو مرکز زندگی من هستی و بدون تو نمی توانم زندگی کنم. محبت و رحمت تو مرا برکت داده، نگذار حتی یک روز بدون تو زندگی کنم. زندگی مرا در دستهایت بگیر و از من استفاده کن. بگذار پرستش من مانند عطر خوشبویی در حضور تو باشد. هر آنچه می گویم یا انجام می دهم پرستشی باشد برای نام پر جلال تو. با کلامت مرا رهبری و هدایت کن و قلب مرا از اراده ات در زندگی ام آگاه ساز. من خیلی بیشتر از آنچه که کلمات قادر به بیان آن هستند مشتاقم که تو را بشناسم. بگذار در تو توسط آمدن به حضور تو و صحبت کردن مداوم با تو، به تمام هدفهایم برسم. تو عظیم هستی و من مشتاقانه منتظر روزی هستم که تو را روبرو ببینم.

" آنچه امروزه کلیسا به آن نیاز دارد وسایل بیشتر و بهتر نیست و نه سازماندهی جدید و یا روشهای عالی جدید، بلکه کلیسا امروزه احتیاج به مردانی دارد که روح القدس می تواند از آنها استفاده کند- مردان دعا، مردانی که در دعا قوی هستند."(ای. ام. باوندز)

اکثر شما مسیحیانی هستید که برای مدتی است که ایمان آورده اید و کاملا آگاه هستید که ما در یک جنگ روحانی قرار داریم، جنگی با دشمن نادیدنی. برای پیروز شدن در این جنگ خداوند به ما سلاحهای قوی ای را داده است تا بر دشمن پیروز شویم.(افسسیان11:6-17) نشان می دهد که خدا چه سلاحهایی را برای محافظت و دفاع ما به ما داده است. اما آیه 18 در مورد سلاح دیگری صحبت می کند که خیلی از اوقات آن را نادیده می گیریم و آن دعا است.

چه موقع باید دعا کنیم؟
افسسیان 18:6. دعا یعنی مشارکت و مصاحبت ما با خدا که شامل تشکرات، پرستش و عبادت و همچنین تقاضا و درخواست نیز می شود. در فیلیپیان6:4 پولس دوباره در مورد اهمیت دعا صحبت می کند. در هر دوی این آیه ها گفته شده که همیشه دعا کنید و در مورد همه چیز دعا کنید. در حقیقت ما همیشه باید در حالت دعا باشیم و نه اینکه بعضی اوقات دعا را خاموش کنیم و بعضی اوقات روشن کنیم. دعا باید روش زندگی ما باشد. اولین عکس العمل ما باید دعا باشد و نه آخرین چیزی که به آن می توانیم آویزان شویم. و به این علت است که در تسالونیکیان 17:5 می گوید همیشه دعا کنید.
پیشنهاد می کنم که دعایتان را محدود به جایی یا حالتی خاص یا مدت زمان خاصی نکنید. البته درست است که باید وقتهای مشخص دعا در حضور خداوند داشته باشید، که از هر نوع مزاحمتی به دور هستید ولی این نباید تنها وقت دعا باشد)جان بنیان گفته زیبایی در مورد دعای با وقت مشخص دارد و می گوید: " کسی که صبح زود از حضور خدا فرار می کند، به سختی بتواند در بقیه روز او را پیدا کند.") بگذارید دعای شما مثل نفس کشیدن شود. هر جا که می روید و در هر وضعیتی که هستید، دعا کنید.

در مورد چه چیزهایی باید دعا کنیم؟
یکی از راههایی که می توانید دعا کنید این است که موقعیتهایی را در روز به پرستش بدهید. به این می شود گفت مهلت پرستش. در بعضی مواقع از روز خوب می شود که یک وقت خیلی کوتاهی داشته باشیم که به خداوند بگوییم:" متشکرم خداوند که با من بوده ای. تو را دوست دارم و از ته دل می پرستم." خانمهای خانه دار می توانند با نوشتن یادداشتی روی یخچالشان این را به خود یاد آوری کنند و آقایان هم در ماشینشان یا در محل کارشان یا در هر جایی که هستند این یادداشت را داشته باشند تا به آنها یادآوری کند که مهلت پرستش داشته باشند.
چیز دیگری که خیلی مهم است این است که در طی روز وقتهای استراحت(BREAK) نیز برای شکرگزاری داشته باشیم. شکر کردن خدا برای کارهایی که او برای ما کرده است یا برای برکتی که توقعش را نداشته اید یا کمکی که برای رشد روحانیتان کرده است و یا برای دست محافظ او و غیره... هیچ چیز به اندازه شکرگزاریهای ما قلب خدا را تکان نمی دهد، مخصوصا در وسط مشکلات و سختیها. رابرت موری گفته: " آنچه انسانی بر زانوانش در حضور خداست، همان است و غیر از آن چیز دیگری نیست."
پرستش و شکرگزاری دشمن را آشفته می سازد. اگر تابحال این کار را نمی کردید شروع بکنید به کردن آن و پیروزی را در زندگیتان خواهید دید.

چطور می توانیم بر ضد وسوسه ها دعا کنیم؟
بجای اینکه از وسوسه فرار کنید کلام خدا می گوید وسوسه اجتناب ناپذیر است(متی7:18) بجای آن دعا کنید که خدا فیض کافی در وسوسه به ما بدهد که لغزش نخوریم. منظور مسیح از اینکه گفت بیدار باشید و دعا کنید تا در وسوسه نیافتید این بود(مرقس 38:14)
مثالی را بگویم: مثلا موقعیتهایی در زندگی شما هستند یا افرادی هستند که شما را وسوسه می کنند که گناه کنید. مثلا می دانید که اگر با شخصی برخوردی داشته باشید با او دعوا خواهید کرد. در آن صورت از پیش دعا کنید که در این گناه نیافتید و با آمادگی با آن مقابله کنید.

چه چیزی دعای ما را قوی می سازد؟
دعا حتما نباید طولانی و با صدای بلند باشد که قوی باشد، بلکه باید از ته دل باشد.(یعقوب 16:5)
با دعا می توانیم چیزهای شریری را که از خدا نیستند ببندیم و چیزهای نیکی که از خدا هستند باز کنیم(متی19:16) خدا می تواند همه آن چیزهایی را که شیطان به منظور خرابی ما بکار می برد به نفع ما برگرداند.
در هر وقت برای هر چیز دعا کنید. کنار تختخوابتان، در ماشین، در آشپزخانه، در کلیسا، در حیاط خانه تان.  در سکوت دعا کنید و در ضمن با صدای بلند نیز دعا کنید. با دیگران متحدا دعا داشته باشید و در حالیکه پیوسته دعا می کنید قدرت خدا به طرقی که هرگز ندیده اید و تجربه نکرده اید  صادر خواهد شد و خیلی طول نخواهد کشید که در هر جای زندگیتان تغییراتی خواهید دید. مری ملکه اسکاتلند یک دفعه گفت: " من از دعاهای جان ناکس بیشتر از یک ارتش ده هزار نفری می ترسم."


کشیش باباخانی
+ نوشته شده در  2007/10/14ساعت 11:17 PM  توسط حامی  | 

شادي‌ در نجات‌ خدا


براي‌ سالار مغنيان‌. مزمور داود.
‌  اي‌  خداوند  در قوّت‌ تو پادشاه‌ شادي مي‌كند و در نجات‌ تو چه‌ بسيار به‌ وجد خواهد آمد.  2  مراد دل‌ او را به‌ وي‌ بخشيدي‌ و مسألت‌ زبانش‌ را از او دريغ‌ نداشتي‌. سلاه‌.  3  زيرابه‌ بركات‌ نيكو بر مراد او سبقت‌ جستي‌. تاجي‌ از زرِ خالص‌ برسر وي‌ نهادي‌.  4  حيات‌ را از تو خواست‌ و آن‌ را به‌ وي‌ دادي‌، و طول‌ ايام‌ را تا ابدالا´باد.  5  جلال‌ او به‌ سبب‌ نجات‌ تو عظيم‌ شده‌. اكرام‌ و حشمت‌ را بر او نهاده‌اي‌.  6  زيرا او را مبارك‌ ساخته‌اي‌ تا ابدالا´باد. به‌ حضور خود او را بي‌نهايت‌ شادمان‌ گردانيده‌اي‌.  7  زيرا كه‌ پادشاه‌ بر خداوند  توكل‌ مي‌دارد، و به‌ رحمت‌ حضرت‌ اعلي‌' جنبش‌ نخواهد خورد.
8  دست‌ تو همة‌ دشمنانت‌ را خواهد دريافت‌. دست‌ راست‌ تو آناني‌ را كه‌ از تو نفرت‌ دارند خواهد دريافت‌.  9  در وقت‌ غضب‌ خود، ايشان‌ را چون‌ تنور آتش‌ خواهي‌ ساخت‌.  خداوند  ايشان‌ را در خشم‌ خود خواهد بلعيد و آتشْ ايشان‌ را خواهد خورد.  10  ثمرة‌ ايشان‌ را از زمين‌ هلاك‌ خواهي‌ ساخت‌ و ذريت‌ ايشان‌ را از ميان‌ بني‌آدم‌. 11  زيرا قصد بدي‌ براي‌ تو كردند و مكايدي‌ را انديشيدند كه‌ آن‌ را نتوانستند بجا آوَرْد.  12  زيرا كه‌ ايشان‌ را روگردان‌ خواهي‌ ساخت‌. بر زههاي‌ خود تيرها را به‌ روي‌ ايشان‌ نشان‌ خواهي‌ گرفت‌. 13  اي‌  خداوند  در قوّت‌ خود متعال‌ شو. جبروت‌ تو را ترنم‌ و تسبيح‌ خواهيم‌ خواند.

+ نوشته شده در  2007/9/2ساعت 1:16 AM  توسط حامی  | 


   اي‌  خداوند  چرا دور ايستاده‌اي‌ و خود را در وقت‌هاي‌ تنگي‌ پنهان‌ مي‌كني‌؟ 2 از تكبّر شريران‌، فقير سوخته‌ مي‌شود؛ در مشورت‌هايي‌ كه‌ انديشيده‌اند، گرفتار مي‌شوند. 3 زيرا كه‌ شرير به‌ شهوات‌ نفس‌ خود فخر مي‌كند، و آنكه‌ مي‌ربايد شكر مي‌گويد و  خداوند  را اهانت‌ مي‌كند.
4  شرير در غرور خود مي‌گويد: «بازخواست‌ نخواهد كرد.» همة‌ فكرهاي‌ او اينست‌ كه‌ خدايي‌ نيست‌.  5  راههاي‌ او هميشه‌ استوار است‌. احكام‌ تو از او بلند و بعيد است‌. همة‌ دشمنان‌ خود را به‌ هيچ‌ مي‌شمارد.  6  در دل‌ خود گفته‌ است‌: «هرگز جنبش‌ نخواهم‌ خورد، و دُور به‌ دُور بدي‌ را نخواهم‌ ديد.»
7  دهان‌ او از لعنت‌ و مكر و ظلم‌ پر است‌؛ زير زبانش‌ مشقّت‌ و گناه‌ است‌؛  8  در كمينهاي‌ دهات‌ مي‌نشيند؛ در جايهاي‌ مخفي‌ بي‌گناه‌ را مي‌كشد؛چشمانش‌ براي‌ مسكينان‌ مراقب‌ است‌؛  9  در جاي‌ مخفي‌ مثل‌ شير در بيشة‌ خود كمين‌ مي‌كند؛ به‌ جهت‌ گرفتن‌ مسكين‌ كمين‌ مي‌كند؛ فقير را به‌ دام‌ خود كشيده‌، گرفتار مي‌سازد.  10  پس‌ كوفته‌ و زبون‌ مي‌شود؛ و مساكين‌ در زير جباران‌ او مي‌افتند.  11  در دل‌ خود گفت‌: «خدا فراموش‌ كرده‌ است‌؛ روي‌ خود را پوشانيده‌ و هرگز نخواهد ديد.»
12  اي‌  خداوند  برخيز! اي‌ خدا دست‌ خود را برافراز و مسكينان‌ را فراموش‌ مكن‌!  13  چرا شرير خدا را اهانت‌ كرده‌، در دل‌ خود مي‌گويد: «تو بازخواست‌ نخواهي‌ كرد؟»  14  البته‌ ديده‌اي‌ زيرا كه‌ تو بر مشقّت‌ و غم‌ مي‌نگري‌، تا به‌ دست‌ خود مكافات‌ برساني‌. مسكين‌ امر خويش‌ را به‌ تو تسليم‌ كرده‌ است‌. مددكار يتيمان‌ تو هستي‌. 15 بازوي‌ گناهكار را بشكن‌. و اما شرير را از شرارت‌ او بازخواست‌ كن‌ تا آن‌ را نيابي‌.
16  خداوند  پادشاه‌ است‌ تا ابدالا´باد. امّت‌ها از زمين‌ او هلاك‌ خواهند شد.  17  اي‌  خداوند مسألت‌ مسكينان‌ را اجابت‌ كرده‌اي‌، دل‌ ايشان‌ را استوار نموده‌اي‌ و گوش‌ خود را فراگرفته‌اي‌،  18 تا يتيمان‌ و كوفته‌شدگان‌ را دادرسي‌ كني‌. انساني‌ كه‌ از زمين‌ است‌، ديگر نترساند.

+ نوشته شده در  2007/8/21ساعت 2:23 AM  توسط حامی  | 

اگر عیسی مسیح بدنیا نمی آمد، چه می شد؟


آیا این سوال را از خود کرده اید؟ گروهی از تاریخ شناسان کتابی را تحت عنوان: تاریخ دوباره تدوین شده به بررسی اوضاع جهان بدون اتفاق افتادن بعضی وقایع تاریخی پرداختند تا ببینند اگر دنیا بدون بعضی وقایع اتفاق افتاده بود، چگونه می شد.

1-     اگر عیسی مسیح بدنیا نمی آمد هیچ " خدا با ما" یی نمی بود.
انسانها پیوسته در جستجوی خدا بوده اند و ما مسیحیان این خدا را در عیسی مسیح یافتیم. خدا به میان ما آمد. در تولد مسیح خدا خود را به انسان نشان داد. وارد تاریخ بشر شد. عیسی مسیح در کتاب مقدس معروف به پسر داود، پسر خدا و پسر انسان می باشد. همه اینها نشان دهنده این است که خدا وارد جهان خاکی ما شده تا خود را به ما بشناساند و به ما بگوید که ما برای او اهمیت داریم. عیسی مسیح با بدنیا آمدنش به ما بر هر نوع محدودیت و ضعف پیروزی بخشید، چون او خودش با همه این کشمشکها روبرو شد و پیروز شد و راه را برای پیروزی ما نیز باز کرد.

2-  اگر عیسی مسیح بدنیا نیامده بود پیروزی وجود نمی داشت.
اگر عیسی مسیح بدنیا نیامده بود، نجات از گناهان برای ما آماده نمی شد.(اشعیاء 53)
اگر عیسی مسیح نمی آمد، شیطان ما را نابود می کرد.(اول یوحنا 8:3)
اگر عیسی مسیح به این دنیا پا نمی گذاشت، ما نمی توانستیم حیات ابدی را تجربه کنیم(یوحنا 16:3)
اگر عیسی مسیح نمرده بود، شرارت در دنیای ما بجای خداوند پیروز می شد. (اشعیاء 6:9)

3- اگر عیسی مسیح بدنیا نیامده بود شفا و رهایی برای ما آماده نمی شد.(متی 16:8و17)
عیسی مسیح با آمدنش بدنیا برای ما مژده شفا و رهایی را آورد. تمام خدمت عیسی مسیح نشان می دهد که او شفا دهنده و رهاننده است. او می تواند ما را از هر درد و مرضی شفا ببخشد و ما را از اسارتها و زخمهای کهنه مان رهایی ببخشد.

4-     اگر عیسی مسیح بدنیا نیامده بود، امیدی برای جهان وجود نمی داشت.
عیسی مسیح با آمدنش بر جهان خاکی ما، شادی و امید پرجلالی را به ارمغان آورد. (اول پطرس 3:1و4)
اگر مسیح به این جهان خاکی پا نمی گذاشت و برای گناهان ما جان نمی داد و سه روز پس از مرگش زنده نمی شد، امروز ما امیدی برای حیات ابدی نداشتیم. در حقیقت می خوردیم، می خوابیدیم، کار می کردیم و می مردیم و همه چیز تمام می شد. این تمام زندگی ما می شد. ولی مسیح با آمدنش برای ما امیدی پرجلال به ارمغان آورد، که حیات جاودانی وجود دارد و ما می توانیم آن را از هم اکنون تجربه کنیم. بعضی می پرسند آیا کسی از آن دنیا آمده تا به ما خبر دهد دنیای دیگری نیز وجود دارد. آمدن عیسی مسیح به زمین خاکی ما این مژده را برای همه انسانها دارد که بلی، عیسی مسیح از آسمان به زمین آمد و او به ما خبر داد که آسمان وجود دارد و اجر و پاداش ایمانداران با او می باشد.

5-     بدون تولد عیسی مسیح کلیسایی وجود نمی داشت. کلیسا نور و نمک جهان است و بدون تولد عیسی مسیح کلیسا نیز متولد نمی شد. کلیسا دستها و پاها و گوشها و چشمان مسیح می باشد. اگر کلیسا در جهان نبود، محبت مسیح چگونه به جهان پر از ظلم و خشونت نشان داده می شد. چه کسی به فکر فقرا و محتاجان می شد.

کشیش باباخانی
+ نوشته شده در  2007/8/7ساعت 2:9 AM  توسط حامی  | 


شخصی بود که عاشق الویس پریسلی بود و آرزو داشت او را ببیند و تمام توجهش به او بود ولی هیچگاه در تمام زندگیش نتوانست به او نزدیک شود.
  • حقیقت انجیل این است که ما می توانیم خدا را بشناسیم و به او نزدیک شویم.
  • اشعیاء نبی، دو جا را  در کتاب خود 57: 15 به ما نشان می دهد که خدا را می توانیم بیابیم:

1.    خدا را می توان در مکانهای عالی و پرجلال یافت.
  • خدای پرجلال و ابدی و قدوس نباید پائین تر از آنچه هست، پرستیده شود.
  • ای. دبلیو. توزر در کتابش می گوید: دید کوتاه نظرانه نسبت به خدا بر پرستش ما تاثیر می گذارد.
  • اشعیاء 1:6-4
  • ما باید ترس و احترام سالم از خدای مهیب داشته باشیم، و با ترس و لرز و با احترام عمیق قلبی به حضور او نزدیک شویم.

2.    خدا را می توان در جاهای پایین فروتنی یافت.
  • خدا با آنانی است که با قلب شکسته گناهکار بودن خود را اعتراف می کنند.
  • اشعیاء 3:6-5
  • کشیش سی. آر. سامنراز اینکه به جرج چهارم پادشاه انگلیس عشاء ربانی بدهد انصراف ورزید و گفت تا زمانیکه پادشاه رابطه اش را با غلامی که تحقیر کرده اصلاح نکند این کار را نخواهد کرد.
  • اگر ما با بی تفاوتی از انسانهایی که قلبشان شکسته بگذریم، حضور خدا را از دست خواهیم داد.


نتیجه گیری:
  • به خدا آنچنان که هست نزدیک شو. او عظیم است و عظمت او را فراموش مکن. او قدوس است و ابدی. او در جاهای عالی ساکن است.
  • اما این تضاد را نیز فراموش نکن، که او به قلبهای شکسته و افسرده نیز نزدیک است. پس هیچ قلب شکسته ای را نادیده نگیر.

کشیش باباخانی
+ نوشته شده در  2007/7/27ساعت 0:12 AM  توسط حامی  | 

اکثر مردم دنیا تولد عیسی مسیح را در روز بیست و پنجم دسامبر جشن می‌گیرند. اما آیا عیسی در چنین تاریخی به‌دنیا آمد؟ آیا می‌توان تاریخ دقیق تولد عیسی را از روی کتاب‌مقدس تعیین کرد؟ در این مقاله به تفصیل به بررسی این موضوع خواهیم پرداخت، و به نتیجه‌ای حیرت‌انگیز خواهیم رسید!
اولین قسمتی که از کتاب‌مقدس بررسی خواهیم کرد، با داستان زکریا، پدرِ یحیی تعمیددهنده آغاز می‌شود:



لوقا ۱:۵ «در زمان هیرودیس، پادشاه یهودیه، کاهنی می‌زیست زکریا نام. او از کاهنان گروه ابیّا بود. همسرش الیزابت نیز از تبارِ هارونِ کاهن بود.»
لوقا ۱‏:۸ «...و هنگامی که او در پیشگاه خدا کهانت می‌کرد...»
لوقا ۱‏:۳ «زکریا پس از پایان نوبتِ خدمتش، به خانۀ خود بازگشت.»
لوقا ۱:‏۲۴ «چندی بعد، همسرش الیزابت آبستن شد...»
نشانه‌ای که در اینجا به ما داده می‌شود این است که زکریا از تبارِ ابیّا بود.

بیست و چهار تبار کهانت در خانه خدا

داوود پادشاه به دستور خدا (اول تواریخ ۲۸:‏۱۱‏-‏۱۳) پسران هارون را به بیست و چهار گروه تقسیم کرده بود (اول تواریخ ۲۴:‏۱‏-‏۴) تا بدین ترتیب کاهنانی در تمام طول سال به نوبت در خانه خدا به خدمت بپردازند. پس از تعیین این بیست و چهار گروهِ کاهنین، قرعه انداخته شد تا مشخص شود هر یک از این گروه‌ها چند مرتبه باید در خانه خدا خدمت کند (اول تواریخ ۲۴:‏۷‏-‏۱۹).
اول تواریخ ۲۴:‏۷          ۱. یهویاریب          ۲. یَدَعیا
اول تواریخ ۲۴:‏۸          ۳. حاریم              ۴. سعوریم
اول تواریخ ۲۴:‏۹          ۵. ملکیه               ۶. مَیامین
اول تواریخ ۲۴:‏۱۰       ۷. هَقوص              ۸. ابیا
اول تواریخ ۲۴:‏۱۱       ۹. یشوع              ۱۰. شَکُنیا
اول تواریخ ۲۴:‏۱۲      ۱۱. الیاشیب           ۱۲. یاقیم
اول تواریخ ۲۴:‏۱۳      ۱۳. حُفّه                ۱۴. یَشَبآب
اول تواریخ ۲۴:‏۱۴     ۱۵. بِلجَه                ۱۶. اِمیر
اول تواریخ ۲۴:‏۱۵     ۱۷. حیزیر             ۱۸. هِفصیص
اول تواریخ ۲۴:‏۱۶     ۱۹. فَتَحیا              ۲۰. یَحَزقیئیل
اول تواریخ ۲۴:‏۱۷    ۲۱. یاکین              ۲۲. جامول
اول تواریخ ۲۴:‏۱۸     ۲۳. دَلایا             ۲۴. مَعَزیا
اول تواریخ ۲۴:‏۱۹ «پس این است وظیفه‌ها و خدمت‌های ایشان به جهت داخل شدن در خانۀ خداوند برحسب قانونی که به‌واسطۀ پدر ایشان هارون موافق فرمان یهوه خدای اسرائیل به ایشان داده شد.»

کاهنین متعلق به هر یک از این بیست و چهار "تبارِ" کهانت، خدمت خود را در خانۀ خدا در روز شبات آغاز می‌کردند، و دوران خدمت هر تبار یک هفته بود (دوم تواریخ ۲۳:‏۸ و اول تواریخ ۹:‏۲۵). در سال، سه عید وجود داشت که در آن تمام مردان اسرائیل موظف بودند جهت برگزاری مراسم عید در حضور خداوند، به اورشلیم سفر کنند. بنابراین در مدت این سه عید، تمام کاهنان می‌بایست در خانه خدا حضور می‌داشتند تا بتوانند جوابگوی نیاز مردم باشند. این سه عید به ترتیب عبارت بودند از: عید فطیر، عید هفته‌ها و عید خیمه‌ها (تثنیه ۱۶:‏۱۶).

دوره سالانه خدمت در خانه خدا

تقویم سال یهود در فصل بهار، در ماه نیسان آغاز می‌شود. بنابراین اولین "تباری" که موظف بود در خانه خدا خدمت کند، تبارِ خاندان ‌یهویاریب ‌بود که می‌بایست به مدت هفت روز خدمت می‌کرد. مسئولیت خدمت در هفته دوم بر عهدۀ خاندان یَدَعیا ‌بود؛ در هفته سوم، عید نان فطیر برگزار می‌شد و بنابراین تمام کاهنین می‌بایست برای خدمت در خانه خدا حضور می‌داشتند. سپس برنامه خدمت دوباره از سر گرفته می‌شد و تبار سوم، یعنی کاهنان خاندان حاریم خدمت خود را در خانه خدا آغاز می‌کردند. بر اساس این برنامه، پس از آنکه هر بیست و چهار تبار دورۀ خدمت خود را به اتمام می‌رساندند، دوباره نوبتِ تبار اول می‌شد، و همین طور تبارهای بعدی به ترتیب خدمت‌شان را انجام می‌دادند. این برنامه ۵۱ هفته، یا ۳۵۷ روز ادامه می‌یافت، که برای سال قمریِ یهودی که ۳۵۴ روز بود کافی بود. بدین ترتیب در طول یک سال، هر گروه از کاهنین دو بار در نوبت خود خدمت می‏‌‏‌کردند، و به علاوه در دوران سه عید مهم یهود نیز خدمت می‌نمودند. بنابراین طول مدت خدمت سالانۀ هر یک از این بیست و چهار گروه از کاهنین، پنج هفته بود.

آبستن شدن الیزابت

حال برگردیم به زکریا، پدر یحیی تعمیددهنده.
لوقا ۱‏:۲۳ «زکریا پس از پایان نوبتِ خدمتش، به خانۀ خود بازگشت.»
لوقا ۱:‏۲۴ «چندی بعد، همسرش الیزابت آبستن شد...»

از آنجا که برنامه کاری این بیست و چهار گروه کاهنین از ماه نیسان در بهار (مصادف با ماه مارس و آوریل) آغاز می‌شد، بر اساس این برنامه دورۀ خدمت زکریا به دهمین هفتۀ سال می‌افتاد. دلیلش هم این است که زکریا به تبار ابیا تعلق داشت که تبار هشتم بود، و دو عیدِ فطیر (از ۱۵ تا ۲۱ نیسان) و هفته‌ها (۶ سیوان) نیز قبل از آغاز دوره خدمت او قرار داشت. بنابراین هفتۀ خدمت زکریا در خانه خدا در دومین شبّات از ماه سوم که ماه سیوان (مصادف با مه - ژوئن) بود آغاز می‌شد.
 

اولین ماه

دومین ماه
سومین ماه
 

ابیب- نیسان

(مارچ- آوریل)

زیف- لیعار

(آوریل-می)             

سیوان

(می- ژوئن)

اولین هفته

۱. یهویاریب

 ۴. سعوریم

همه کاهنین (پنطیکاست)

دومین هفته

۲. یَدَعیا

۵. ملکیه  

۸. ابیا

سومین هفته

همه کاهنین

(عید فطیر)

۶. مَیامین

۹. یشوع 

چهارمین هفته

۳. حاریم 

۷. هَقوص

۱۰. شَکُنیا

 
زکریا پس از تکمیل دورۀ خدمت خود در خانه خدا، در سومین شبّات از ماه سیوان به خانه بازگشت و چندی نگذشت که همسرش الیزابت به یحیی آبستن شد. بنابراین نطفۀ یحیی تعمیددهنده احتمالاً مدت کوتاهی پس از سومین شبّات از ماه سیوان بسته شد.

آبستن شدن مریم

و اما علت اهمیت این اطلاعات راجع به یحیی این است که بر اساس انجیل لوقا، مریم در ششمین ماه بارداریِ الیزابت توسط روح‌القدس به عیسی آبستن شد.
لوقا ۱:‏۲۴ «چندی بعد، همسرش الیزابت آبستن شد و پنج ماه خانه‌نشینی اختیار کرد.»
لوقا ۱:‏۲۵ «الیزابت می‌گفت: "خداوند برایم چنین کرده است. او در این روزها لطف خود را شامل حال من ساخته و آنچه را نزد مردم مرا مایۀ ننگ بود برداشته است."»
لوقا ۱:۲۶ «در ماه ششم، جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری در جلیل فرستاده شد که ناصره نام داشت،...»
لوقا ۱:‏۲۷ «تا نزد باکره‌ای مریم نام برود. مریم نامزد مردی بود یوسف نام، از خاندان داوود.»
توجه داشته باشید که آیه ۲۶ در بالا درباره ششمین ماهِ بارداری الیزابت صحبت می‌کند، و نه دربارۀ اِلول یعنی ششمین ماهِ سال یهودی. آنچه در آیه ۲۴ و سپس در آیه ۳۶ آمده نیز این مطلب را تأیید می‌‌کند:
لوقا ۱:‏۳۶ «اینک الیزابت نیز که از خویشان توست، در سن پیری آبستن است و پسری در راه دارد. آری، او که می‌گوید نازاست، در ششمین ماهِ آبستنی است.»
مریم لااقل به مدت سه ماه از بارداریِ الیزابت نزد او ماند، تا سرانجام یحیی به‌دنیا آمد.
لوقا ۱:‏۵۶ «پس مریم حدود سه ماه نزد الیزابت ماند و سپس به خانه بازگشت.»
لوقا ۱:‏۵۷ «چون زمانِ وضع حملِ الیزابت فرارسید، پسری به‌دنیا آورد.»

حال اگر از تاریخ بسته شدن نطفۀ یحیی در اواخر ماه سوم یعنی ماه سیوان شش ماه جلو رویم، به اواخر ماه نهم یعنی ماه کیسلِو (حوالی نوامبر-دسامبر) می‌رسیم که احتمالاً مریم در آن روزها عیسی را آبستن شد. خوب است توجه داشته باشیم که اولین روز عید یهودیِ حَنوکا یا عید ’نورها‘، در بیست و پنجمین روز از ماه کیسلِو جشن گرفته می‌شود، و عیسی مسیح نیز بارها نور جهان خوانده شده است (یوحنا ۸:‏۱۲، ۹:‏۵، ۱۲:‏۴۶). این امر صرفاً از سرِ تصادف نیست. در انجیل یوحنا، حنوکا عیدِ ’وقف‘ نامیده می‌شود (یوحنا ۱۰:‏۲۲). حنوکا نامِ عیدی هشت روزه بود که به یادبود روشن شدن دوبارۀ شمعدان‌ خانه خدا و وقفِ مجدد آن برگزار می‌شد. می‌گویند این شمعدان با اینکه روغنی که در آن ریخته بودند تنها برای یک روز کافی بود، به‌طرزی معجزه‌آسا تا هشت روز روشن ماند. 

تولد یحیی تعمید دهنده

اگر بنا را بر این بگذاریم که نطفۀ یحیی کوتاه زمانی پس از سومین روزِ شبّات از ماه سیوان بسته شد، و بر این اساس ۱۰ ماه قمری (معادل چهل هفته) جلو برویم، به ماه نیسان می‌رسیم. چنین به‌نظر می‌رسد که یحیی احتمالاً در واسط ماه به‌دنیا آمد، که مصادف با عید پسح و عید فطیر است. جالب اینجاست که حتی امروزه نیز در میان یهودیان رسم است که به‌هنگام ضیافت عید فصح، به نشانۀ انتظار برای آمدن الیاس در آن هفته، جام شرابِ مخصوصی بر سر سفره می‌گذارند. چنین رسمی ظاهراً بر این پیشگویی ملاکی مبتنی است:
ملاکی ۴:‏۵ «اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مَهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.»
عیسی از یحیی به‌عنوان ایلیا یا "الیاسی" یاد کرد که یهودیان منتظرش بودند:
متی ۱۷:‏۱۰ «شاگردان از او پرسیدند: "چرا علمای دین می‌گویند که نخست الیاس باید بیاید؟"»
متی ۱۷:‏۱۱ «عیسی پاسخ داد: "البته که الیاس می‌آید و همه چیز را اصلاح می‌کند."»
متی ۱۷:‏۱۲ «اما به شما می‌گویم که الیاس آمده است، ولی او را نشناختند و هر چه خواستند با وی کردند. به همین‌سان پسر انسان نیز به دست آنان آزار خواهد دید.»
متی ۱۷:‏۱۳ «آنگاه شاگردان دریافتند که دربارۀ یحیی تعمیددهنده با آنها سخن می‌گوید.»
فرشته‌ای که در خانه خدا به زکریا ظاهر شد نیز تلویحاً اشاره کرد که یحیی همان "الیاسِ" موعود است:
لوقا ۱:‏۱۷ «او به روح و قدرت الیاس، پیشاپیش خداوند خواهد آمد تا دل پدران را بسوی فرزندان، و عاصیان را بسوی حکمتِ پارسایان بگرداند، تا قومی آماده برای خدمت خداوند فراهم سازد.»
بنابراین، عید فطیر در پانزدهمین روز از ماه اول یعنی ماه نیسان آغاز می‌شود، و احتمالاً یحیی تعمیددهنده یا همان "الیاسِ" موعود نیز در همین تاریخ به‌دنیا آمد.

تولد عیسی مسیح

از آنجا که مریم ۶ ماه پس از باردار شدن الیزابت به عیسی آبستن شد، حال که تاریخ احتمالیِ تولد یحیی را تعیین کرده‌ایم کافی است بر اساس تقویم یهود شش ماه به جلو رویم تا به تاریخ احتمالیِ تولد عیسی برسیم. بنابراین از پانزدهمین روز از ماه اول، یعنی ماه نیسان، به پانزدهمین روز از ماه هفتم، یعنی ماه’تیشری‘ می‌رویم. و این روز مصادف با چه روزی است؟ این روز دقیقاً مصادف است با اولین روزِ عید خیمه‌ها! پانزدهمین روز از ماه تیشری آغازگر سومین و آخرین عید سال است که در آن تمام مردان اسرائیل می‌بایست جهت عبادت در خانه خدا در اورشلیم گرد می‌آمدند (لاویان ۲۳:‏۳۴).

عمانوئیل

اشعیا ۷:‏۱۴ «بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد: اینک باکره حامله شده پسری خواهد زایید، و نام او را عمانوئیل خواهد خواند.»
عمانوئیل یعنی "خدا با ما". پسر خدا آمد تا در میان ما ساکن شود، یا به عبارت دیگر، در میان قوم خود بر زمین خیمه زند.
یوحنا ۱:‏۱۴ «و کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید (در اصل یونانی: در میان ما خیمه زد). و ما بر جلال او نگریستیم، جلالی درخورِ آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی.»
عبارت "مسکن گزید" در اصل عبری succah است. عید خیمه‌ها نیز در زبان عبری Sukkot خوانده می‌شود، و زمان جشن و شادی برای مردم بود:
لوقا ۲:‏۷ «و نخستین فرزندش را که پسر بود به‌دنیا آورد. او را در قنداقی پیچید و در آخوری خوابانید، زیرا در مهمانسرا جایی برای‌شان نبود.»
لوقا ۲:‏۸ «در آن نواحی، شبانانی بودند که در صحرا بسر می‌بردند و شب‌هنگام از گلۀ خود پاسداری می‌کردند.»
لوقا ۲:‏۹ «ناگاه فرشتۀ خداوند بر آن ظاهر شد، و نور جلال خداوند بر گردشان تابید. شبانان سخت وحشت کردند،...»
لوقا ۲:‏۱۰ «اما فرشته به آنان گفت: "مترسید، زیرا بشارتی برایتان دارم. خبری بس‌ شادی‌بخش که برای تمامی قوم است:..."»
لوقا ۲:‏۱۱ «مروز در شهر داوود نجات‌دهنده‌ای برای شما به دنیا آمد. او خداوند مسیح است.»
چرا در مهمانسرا جایی نبود؟ علت این است که بیت‌لحم تنها در حدود ۵ مایل با اورشلیم فاصله دارد، و از آنجا که تمامی مردان اسرائیل برای شرکت در عید خیمه‌ها به اورشلیم و مناطق اطراف سفر کرده بودند، در هیچ مسافرخانه‌ای جا نبود. زائران هر اتاقی را که ممکن بود در مسافرخانه‌های اورشلیم یا شهرهای اطراف یافت شود اشغال کرده بودند، و بنابراین مریم و یوسف مجبور شدند در یک طویله پناه بگیرند.
نکته جالب‌توجه دیگر این است که عید خیمه‌ها، عیدی هشت روزه است (لاویان ۲۳:‏۳۶ و ۳۹). اما چرا هشت روز؟ ممکن است علت این باشد که نوزادان پسر را هشت روز پس از تولد، طیِ مراسم ختنه به خدا وقف می‌کردند:
لوقا ۲:‏۲۱ در روز هشتم، چون زمان ختنۀ نوزاد فرا رسید، او را عیسی نام نهادند. این همان نامی بود که فرشته، پیش از قرار گرفتن او در رحمِ مریم، بر وی نهاده بود.

بنابراین عیسای نوزاد در هشتمین روز از عید خیمه‌ها که آخرین روزِ عید و یک روز شبّات بود، ختنه شد. یهودیانِ امروزی این واقعه را به‌عنوان عیدی جداگانه از عید خیمه‌ها جشن می‌گیرند و آن را شمینی آتزِرِت (Shemini Atzeret) می‌خوانند.

نتیجه

بنابراین اگر استدلال ما را دنبال کرده باشید، ظاهراً می‌توان با استناد به کتاب‌مقدس چنین گفت که عیسی مسیح در پانزدهمین روز از ماه تیشیر، در اولین روزِ عید خیمه‌ها متولد شد، که مصادف با سپتامبر تا اکتبر در تقویم کنونی ما است!
 

ماه‌های یهودی

معادل سال قمری

یحیی تعمیددهنده

عیسی

۱- ابیب/ نیسان

مارچ- آوریل

تولد یحیی تعمیددهنده

(۱۵ نیسان)

۴

۲- زیف/ لیعار

آوریل- می


 

۵

۳- سیوان

می- ژوئن

بسته شدن نطفه

(پس از سومین روز شبات)

۶

۴- تموز

ژوئن- جولای

۱

۷

۵- اب/ او

جولای- آگوست

۲

۸

۶- الول

آگوست- سپتامبر

۳

۹

۷- اتانیان/ تیشیر

سپتامبر- اکتبر

۴

تولد عیسی

(۱۵ تیشیر)

۸- بول/ مرهشوان/ هشوان

اکتبر- نوامبر

۵


 

۹- چیسلیو/ چیسلیو/ چسلیو

نوامبر- دسامبر

۶

بسته شدن نطفه عیسی       

(۲۵ کیسلیو)

۱۰- تبت/ توت

دسامبر- ژانویه

۷

۱

۱۱- شبات/ شوات

ژانویه- فوریه

۸

۲

۱۲- آدار

فوریه- مارچ

۹

۳

             

تحقق آتی عید خیمه ها

جالب است این نکته را نیز بدانیم که عید خیمه‌ها، عید درویِ محصول نیز بود (خروج ۲۳:‏۱۶ و ۳۴:‏۲۲). اگر آمدن عیسی مسیح به این جهان براستی در پانزدهمین روز از ماه تیشیر یعنی اولین روزِ عید خیمه‌ها اتفاق افتاد، تا اندازه‌ای منطقی است که انتظار داشته باشیم دِروی حصاد این زمین، یعنی بازگشت عیسی مسیح که همه ما را بسوی خود گرد خواهد آورد نیز دقیقاً در چنین روزی رخ دهد. منتهی نکته نامعلوم اینجاست که نمی‌دانیم این روز در چه سالی واقع خواهد شد!                                                            

مترجم: عیسی دیباج
+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 0:26 AM  توسط حامی  | 

خیلی ها تابه حال از من این سوال را کرده اند که چرا عیسی را انتخاب کرده ام؟


پیغمبران به دو نوع بودند: پیغمبران دروغین و راستین یا حقیقی
پیغمبران حقیقی مانند موسی، داود، اشعیاء، و دیگران همه اعتراف کردند که انسانی بیش نیستند و در حضور خدا خطاکار می باشند. پیغمبران انسانهای معمولی بودند. کلام خدا می فرماید ایلیاء

 

شخصی بود صاحب حواس مانند ما. در حقیقت پیامبران خودشان به نجات از گناهانشان نیاز به نجات دهنده داشتند.

فلاسفه ، هیچکدام نتوانستند راهی بیابند. بعضی گفتند زندگی یعنی لذت و بعضی گفتند امیدی برای زندگی نیست. ولتر فیلسوف معروف، وقتی داشت می مرد، گفت:" من به جهنم می روم، مرا نجات دهید."
در حقیقت فلاسفه که باید به سوالات مردم پاسخ می گفتند، خود قادر  به پاسخ سوالات نبودند.
دانشمندان هر کدام بنوعی تقسیم بندی شده اند: خوش بینان و بدبینان. خود دانشمندان می گویند کار ما پیدا کردن آن چیزی است که هست ولی باید کند و کاو کرد و باید دانست که دانشمندان نیز راه حلی برای انسان گمشده ندارند.

سیاستمداران، دنیای ما را به نابودی و هلاکت کشانیده اند. به جز دروغ و حیله چیزی از آنها دیده نشده. اگر واقعا سیاستمداران انسانهایی بودند که نجات را برای انسانها می آوردند اینقدر سقوط و برکنار نمی شدند.
پس چه کس می تواند انسان را نجات دهد؟ چرا پاسخ من عیسی است؟

شخصی نزد یک مرد پیر و حکیم رفت و از او سوال کرد چگونه می توانم مذهبی جدید را ایجاد کنم؟
این مرد پیر در پاسخ به او گفت:" می باید از باکره ای متولد شوی، مریضان را شفا دهی، به باد فرمان دهی که آرام شود و از تو اطاعت کند، مردگان را زنده کنی، و در آخر مصلوب شوی و پس از مرگت دوباره زنده شوی. اگر توانستی این کارها را بکنی پس می توانی رهبر مذهبی باشی!

چرا اصلا نیاز به نجات دهنده داریم؟
چون انسان گمراه است و مانند گوسفندی گمشده می باشد(رومیان10:3-18) و مسیح گفت که انسان را مانند گوسفندی گمشده می بیند. طلاق، مواد مخدر، قتل و زنا، کشتار جمعی، مقام طلبی، تجاوز به حقوق دیگران، ایجاد خرابی و وحشت، شهوت طلبی، دروغ و نارو زدن به دوست، همه و همه ذره ای از بدبختی انسان گمشده را نشان می دهد.
عیسی مسیح تنها نجات دهنده بی همتاست، چون:
1)      در مورد او در عهدعتیق پیشگویی شده بود.
2)      از مریم باکره متولد شد و گناه انسان را به ارث نبرده بود.
3)      پاک زندگی کرد و در تمام زندگیش یکبار برای حتی یک گناه نیز توبه نکرد و حتی دشمنانش گفتند که شخصی مانند او نیست که پاک باشد.
4)      معجزاتی کرد که هیچکس نکرده بود:
کوران را بینا کرد، جذامیان را پاک کرد، مردگان را زنده کرد، به باد و طوفان دستور داد و آرام شد. یکبار به بیش از 5000 نفر و یکبار به بیش از 4000 نفر با 5 نان و دو ماهی غذا داد، زندگی گناهکاران را عوض کرد.

5)      تعالیمی داد که هیچکس نداده بود.
او می گفت دشمنان خود را محبت کنید، چنانکه پدر آسمانی باران را بر بدان و نیکان می باراند و آفتاب خود را همچنین بر آنان می تاباند.
او می گفت: بلی شما بلی و نی شما نی باشد و اضافه بر این از شریر است.
او می گفت: اگر می خواهی صدقه دهی، دست راستت از آنچه دست چپت می کند خبر دار نشود.
او می گفت: وقتی دعا می کنی مانند ریاکاران دعای خود را طول نده، بلکه به اطاقت رفته در را ببند و در تنهایی دعا کن.
او می گفت: اگر به برادر احمق گفتی در حقیقت قتلی را انجام دادی.
اگر نظر شهوت به زنی می اندازی در همان لحظه با او زنا کرده ای.

6)      ادعاهای او عجیب بود.
او گفت: من قیامت و حیات هستم.
من راه و راستی و حیات هستم.
من در هستم.
من شبان نیکو هستم.
من اول و آخر هستم، ابتدا و انتهاء و الف و یا.
من پسر خدا هستم و گفت من و پدر یک هستیم.

7)      مرگ و قیام و صعود او عجیب بود.
8)      تغییر زندگیها توسط او عجیب است.

آیا کسی بهتر و شایسته تر از عیسی مسیح می شناسید که می تواند نجات دهنده انسانها باشد. امروز قلب خود را برای او باز کن و او را دعوت کن که وارد زندگی تو شود و تو را از گناهانت نجات بخشد.

کشیش باباخانی
+ نوشته شده در  2007/7/21ساعت 2:13 AM  توسط حامی  | 

کلمه حیات


  1. در آغاز کلمه بود.کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود،
  2. از آغازکلمه با خدا بود.
  3. همه چیز به وسیلۀ او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد.
     
  4. حیات از او به وجود آمد و آن حیات نور آدمیان بود.
  5. نور در تاریکی می تابد و تاریکی هرگز بر آن چیره نشده است.
  6. مردی به نام یحیی ظاهر شد که فرستادۀ خدا بود.
  7. او آمد تا شاهد باشد و بر آن نور شهادت دهد تا بوسیلۀ او همه ایمان بیاورند.
  8. او خود آن نور نبود، بلکه آمد تا بر آن نور شهادت دهد
  9. آن نور واقعی که همۀ آدمیان را نورانی می کند در حال آمدن بود.
  10. او در جهان بود و جهان بوسیلۀ او آفریده شد اما جهان او را نشناخت.
  11. او به قلمرو خود آمد ولی متعلقانش او را قبول نکردند
  12. اما به همۀ کسانیکه او را قبول کردند و به او ایمان آوردند این امتیاز را داد که فرزندان خدا شوند،
  13. که نه مانند تولدهای معمولی و نه در اثر تمایلات نفسانی یک پدر جسمانی بلکه از خدا تولد یافتند.
  14. پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید. ما شکوه و جلالش را دیدیم ــ شکوه و جلالی شایستۀ فرزند یگانۀ پدر و پر از فیض و راستی.
  15. شهادت یحیی این بود که فریاد میزد و میگفت: « این همان شخصی است که در بارۀ او گفتم که بعد از من می آید اما بر من برتری و تقدم دارد زیرا پیش از تولد من، او وجود داشت.»
  16. از فیض سرشار او، پیوسته برکات فراوانی یافته ایم
  17. زیرا شریعت بوسیلۀ موسی عطا شد اما فیض و راستی توسط عیسی مسیح آمد.
  18. کسی هرگز خدا را ندیده است اما آن فرزند یگانه ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است.

    پیام یحیی تعمید دهنده
    « همچنین در متی 3: 1 ــ 12 و مرقس 1: 1 ــ 8 و لوقا 3: 1 ــ 18 »
  19. این است شهادت یحیی وقتی یهودیان اورشلیم، کاهنان و لاویان را پیش او فرستادند تا بپرسند که او کیست.
  20. او از جواب دادن خودداری نکرد بلکه به طور واضح اعتراف نموده گفت:« من مسیح نیستم.»
  21. آنها از او پرسیدند:« پس آیا تو الیاس هستی؟» پاسخ داد:« خیر.» آنها پرسیدند: « آیا تو آن پیامبر موعود هستی؟» پاسخ داد :« خیر»
  22. پرسیدند: « پس کی هستی؟ ما باید به فرستندگان خود جواب بدهیم، در بارۀ خودت چه میگوئی؟»
  23. او از زبان اشعیاء نبی پاسخ داده گفت:« من صدای ندا کننده ای هستم که در بیابان فریاد میزند ــ راه خداوند را راست گردانید.»
  24. این قاصدان که از طرف فریسیان فرستاده شده بودند
  25. از او پرسیدند:« اگر تو نه مسیح هستی و نه الیاس و نه آن پیامبر موعود، پس چرا تعمید میدهی؟»
  26. یحیی پاسخ داد:« من با آب تعمید میدهم اما کسی در میان شما ایستاده است که شما او را نمی شناسید.
  27. او بعد از من می آید، ولی من حتی شایستۀ آن نیستم که بند کفشهایش را باز کنم.»
  28. این ماجرا در بیت عنیا، یعنی آن طرف رود اردن در جائیکه یحیی مردم را تعمید میداد، واقع شد.

    برۀ خدا
  29. روز بعد، وقتی یحیی عیسی را دید که به طرف او میآید، گفت:« نگاه کنید این است آن برۀ خدا که گناه جهان را برمی دارد.
  30. این است آن کسی که در باره اش گفتم که بعد از من مردی می آید که بر من تقدم و برتری دارد زیرا پیش از تولد من او وجود داشت است.
  31. من او را نمی شناختم اما آمدم تا با آب تعمید دهم و به این وسیله او را به اسرائیل بشناسانم.»
  32. یحیی شهادت خود را اینطور ادامه داد:« من روح خدارا دیدم که به صورت کبوتری ازآسمان نازل شد و بر او قرار گرفت.
  33. من او را نمی شناختم اما آن کسی که مرا فرستاد تا با آب تعمید دهم به من گفته بود هر گاه ببینی که روح بر کسی نازل شود و بر او قرار گیرد بدان که او همان کسی است که به روح القدس تعمید میدهد.
  34. من این را دیده ام و شهادت می دهم که او پسر خدا است.»
    اولین شاگردان عیسی
  35. روز بعد هم یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود
  36. و وقتی عیسی را دید که از آنجا میگذرد گفت:« این است برۀ خدا.»
  37. آن دو شاگرد این سخن را شنیدند و بدنبال عیسی به راه افتادند.
  38. عیسی برگشت و آن دو نفر را دید که به دنبال او می آیند. از آنها پرسید:« به دنبال چه می گردید؟» آنها گفتند:« ربی (یعنی ای استاد) منزل تو کجاست؟»
  39. او به ایشان گفت:« بیائید و ببینید». پس آن دو نفر رفتند و دیدند کجا منزل دارد و بقیه روز را پیش او ماندند زیرا تقریبا ساعت چهار بعد از ظهر بود.
  40. یکی از آن دو نفر، که بعد از شنیدن سخنان یحیی به دنبال عیسی رفت، اندریاس برادر شمعون پطرس بود.
  41. او اول برادر خود شمعون را پیدا کرد و به او گفت:« ما ماشیح (یعنی مسیح) را یافته ایم.»
  42. پس وقتی اندریاس، شمعون را نزد عیسی برد، عیسی به شمعون نگاه کرد و گفت:« توئی شمعون پسر یونا، ولی بعد از این کیفا(یا پطرس به معنی صخره) نامیده می شوی.»

    فیلیپس و نتنائیل
  43. روز بعد، وقتی عیسی میخواست به جلیل برود، فیلیپس را یافته به او گفت:« به دنبال من بیا.»
  44. فیلیپس مانند اندریاس و پطرس اهل بیت صیدا بود.
  45. فیلیپس هم رفت و نتنائیل را پیدا کرد و به او گفت:« ما آن کسی را که موسی در تورات ذکر کرده و پیامبران در بارۀ او سخن گفته اند پیدا کرده ایم ــ او عیسی پسر یوسف و از اهالی ناصره است.»
  46. نتنائیل به او گفت:« آیا میشود که از ناصره چیز خوبی بیرون بیآید» فیلیپس جواب داد:« بیا و ببین.»
  47. وقتی عیسی نتنائیل را دید که به طرف او میآید گفت:« این است یک اسرائیلی واقعی که در او مکری وجود ندارد.»
  48. نتنائیل پرسید:« مرا از کجا می شناسی؟» عیسی جواب داد:« پیش از آنکه فیلیپس تو را صدا کند، وقتی زیر درخت انجیر بودی، من تو را دیدم.»
  49. نتنائیل گفت:« ای استاد، تو پسر خدا هستی! تو پادشاه اسرائیل میباشی!»
  50. عیسی در جواب گفت:«آیا فقط به علت این که به تو گفتم تو را زیر درخت انجیر دیدم ایمان آوردی؟ بعد از این کارهای بزرگتری خواهی دید.»
  51. آنگاه به او گفت:« یقین بدانید که شما آسمان را گشوده و فرشتگان خدا را در حالیکه بر پسر انسان صعود و نزول می کنند خواهید دید.»
+ نوشته شده در  2007/7/20ساعت 2:10 AM  توسط حامی  |